تبلیغات
شعر های عاشقانه و عارفانه - قاصد..

شعر های عاشقانه و عارفانه

احساست را امروز برای عزیزت بروز بده چون ممکن است فردا احساسی باشد ولی عزیزی نباشد

قاصد امد گفتمش ان یار سیمین بر چه گفت........
گفت با دردم بسازد ..
گفتمش دیگر چه گفت..........

گفت دیگر پا زحد خویش نگذارد برون.........
گفتمش جمعست از پا خاطرم از سر چه گفت.........
گفت سر را بایدش از خاک ره کمتر شمرد.......
گفتمش کمتر شمردم زین تن لاغر چه گفت......
گفت جسم لاغرش را از غضب خواهیم سوخت .........
گفتمش من سوختم در باب خاکستر چه گفت......
.گفت خاکستر چو گردد خواهمش بر باد داد.........
گفتمش بر باد رفتم در صف محشر چه گفت.......
گفت در محشر به یک دم زنده اش خواهیم کرد......
.گفتمش من زنده گردیدم زخیر و شر چه گفت.....
گفت خیر و شر نباشد عاشقان را در حساب.....
گفتمش این است احسان چون از این خوشتر چه گفت..........................
.گفتا نگو دیگر چه گفت


نوشته شده در دوشنبه 9 آذر 1388 ساعت 11:40 ق.ظ توسط نازیلا فتحی نظر دهنده های با مرام | |